یک اربعین گذشت...
یک اربعین گذشت از روز شهادت تو بر دوش ما زین پس بار رسالت تو
حالا که میهمان سالار زینب هستی ما دلخوشیم دیگر بهر شفاعت تو
در پاسخ قالو بلی در وادی عشق و ولا
امیر حسام ذوالعلی در راه دین گشته فدا
یارب به حق مصطفی حق بتول و مرتضی
محشور نما امیر ما با شهدای کربلا
مراسم چهلم آن شهید: جمعه شب 23 بهمن بعد ازنماز مغرب و عشاء،مسجد باب الحوائج
واقع در نظام آباد،خیابان وحیدیه


ادامه مطلب
دومین رفیق هم پرید...شهید امیر حسام ذوالعلی
رفیقان می روند نوبت به نوبت خوشان روزی که نوبت بر من آید
امیرالمومنین یا شاه مردان شهادت را نصیب ما بگردان
شهید امیر حسام ذوالعلی
ابولفضل اسماعیلی دیگر رفیقمون فراموش شده بود.
اما این یکی خیلی بد رفت!بی مقدمه!بدون خداحافظی!شبش رو با هم بودیم!
یاران همه رفتن جا مانده ام من ....
امسال مخصوصا این سه چهار ماهه ی آخر رو همش باهاش بودم!
چه شبایی که باهم هیئت رفتیم.دو شبانه روز کل سیستم صوتی مسجد رو عوض کردیم!
نمی دونم از اخلاق خوبش بگم.از اخلاصش یا از تدبیرش یا از عشق به ولایتش بگم یا...
میون دار هیئتمون بود.تمام کارهای هیئت رو کرد و رفت!
اولین شب مراسم رو بود اما آخرین شب!
هیچ کس باورش نمی شد این طور بره!
تا زمانی که صورتش رو توی سرد خونه ندیده بودم باورم نمی شد.
همه دوسش داشتن!از بچه هفت هشت ساله تا پیرمرد نود ساله با شنیدن شهادتش ناراحت شدند و گریه کردند.
چه تشیع جنازه ی با شکوهی!
مثل اربابش جون داد.سه مرتبه به هوش اومد و از هوش رفت فقط یا اباعبدلله می گفت!
بدنش سه شبانه روز خاک نشد!تمام بدنش داغون!صورتش...
خاطراتش از یادم نمی ره!
همیشه وسط هیئت قبل از دودمه دعا می کرد:
الهم عجل لولیک الفرج
امام زمان مان را برسان
رهبرمون رو حفظ کن
دشمنانش اگر قابل هدایت نیستن نیست و نابود بفرما
مرگ ما را عاشورایی قرار بده
ما را به شهدا برسان
آخرش هم شهید در راه ولایت شد.
داد میزنم داد میزنم هر روز و شب به شور و شین
کبوتری ز جمع ما پرید و رفت پیش حسین
گریه تو هیئتاش یادش بخیر یادش بخیر
دم زدن از شهداش یادش بخیر یادش بخیر
شهادت همه ی آرزومه
اینم عکسای تشیع جنازه:


بعد از مدت ها دوری!
بسم الله.
بعد از انتخابات تا همین الان مورد هجمه ی افرادی قرار گرفتم که ....
به قول یک دوست این انتخابات باعث شد خیلی ها رو بشناسم.کسانی که ادعاشون لایه ی اوزون رو سوراخ میکنه حرف هایی زدند و میزنند که با هیچ منطقی قابل فهم نیست.مثلا همه رو اون چیزی فرض میکنند که در مغز کوچکشون تصور کردن!خوب و بد رو یکی میدونند.
همین دیروز بود که به راحتی یکی از همون ها می گفت که شما دنیا و آخرتتون رو به باد دادید و من هم که تصمیم گرفتم در این لحظه های ناخوشایند حرفی نزنم مجبور به سکوت!
به هر حال!زمان اندک!
چند روز پیش تصادفی به این سایت رفتم
http://www.22kh1388.blogfa.com
اگه خواستید سر بزنید.البته باید ذکر کنم چون فقط قسمتی از یک پست اون رو خوندم همه ی مطالبش مورد تائید نیست.
الحمدلله به خیر گذشت انشاالله...
حال و وقت نوشتن نیست.
اتفاقات خوب و بد زیادی بعد از انتخابات افتاده.شاید بدترینش برای من انتخاب مشایی به عنوان معاون اولی محمود خان بود که الحمدلله با نامه رهبر عزیزم به خیر گذشت.هوا بس گرم است و به قول رفیقی عقرب مقرب ها زدن بیرون.امسال تابستون لیاقت سفر به بشاگرد رو نداشتم اما بیکار هم نبودم.مشغول طرح صالحین که یک کار تربیتیه تو مسجدم.دیگه وقتی برای خودم نمونده.از اول هفته تا آخرش!
زندگی ما هم اینطوریه دیگه!بالاخره باید زندگی کرد.
ماه شعبانه و اعیاد یکی پس از دیگری گذرا.تولد امام حسین،حضرت ابالفضل العباس،امام سجاد،حضرت علی اکبر و در نیمه ی شعبان تولد امام زمان.
انشا الله امسال سال ظهور باشه.احتمالا مثل سال های پیش تو خونمون مراسمی برای تولد امام زمان میگیریم.اونایی که آدرس دارن که قدمشون رو چشم.اونایی که ندارن هم بگن بدم.
ای اتصال نوری ما تا خدا حسین
بی تو نبود خلقت ما کیمیا حسین
ای نور تو امانت اصلاب شامخه
گشتی شهود خلق وعیان شد خدا حسین
