چهارشنبه سوری 90
بسم الله
مثل اینکه دوباره قراره دست به کیبرد شم!شاید این برای روحیه ام خوب باشه.
چهارشنبه سوری امثال از همه سالهای قبل برای من و چند تا از دوستانم متفاوت بود!
واقعا خودم هم فکر نمیکردم بتونم از گشت زدن تو خیابون و برقراری امنیت برای مردم بگذرم و به قول بعضی از رفقا برم عشق و حال!
البته...............بگذریم!
با خودم فکر کرده بودم که میرم و نصفه ی راه برمیگردم کمک دوستان دیگم ولی....
ولی انصافا به امتحانش می ارزید.
80 تا نوجوان رو بردیم اردوی درون شهری البته با هزار ترسو لرز!
بعضی ها میگفتن اگه یه اتفاقی براشون پیش بیاد چی؟!بعضی از پدر مادرها هم که میگفتن خطر داره و بچه هاشون را نزاشتن بیان ، بعضی از بچه های دیگه هم پیچوندن و نیومدن!
از پینت بال گرفته تا حلقه های معرفتی و اهدای جوایز و استخر اونم با شام درجه یک!
البته کنسل شدن فوتسال به دلیل ناهماهنگی و تاخیر در ورود!
الحمدلله که به بچه ها خوش گذشته بود و راضی بودن اما ما راضی نبودیم!باید این جور برنامه ها با نظم بهتر و برنامه ریزی دقیقتر برگزار شه و البته در سطح کلان.که این منظور با همت همه ی ما و البته کمک مسئولان امکان پذیره.
انشاالله سال بعد شاهد اجرای این جور برنامه ها در سطح کلان باشیم اونوقت بعید میدونم این همه تلفات در چهرشنبه آخر سال داشته باشیم.
اینم چنتا از عکس های اردو:
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01437.JPG
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01449.JPG
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01479.JPG
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01509.JPG
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01517.JPG
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01518.JPG
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01521.JPG
http://hamedazizi.persiangig.com/image/4shanbe%20soori90/DSC01524.JPG
یاعلی
بدون شرح.............!
مدتها ننوشته ام..........
الانم نیومدم که بنویسم.متنی منتسب شده به شهید عبدی دیدم که خیلی برام جالب بود.
ای شهدا اینجا دیگر از عروج خبری نیست و همه در فنا شدن دست و پا میزنند، دستهای ناپاک به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروز روح بیاعتقادی و دنیا زدگی را جریان دهد. دنیای غرب کوبه هوس را بر دل ها میکوبد و در این روزگار، مردم پرفتنهای هستند که با زبان دین مراد دنیا و مسند قبا بر قدرت خویش را می طلبند و از تکه تکهشدن پیکرها نردبان صعود میسازند. اگر در برابر مظالمشان کلام حق بگویی، در مسلخگاه هوا و هوسهایشان قربانی میشوی آری اینجا بازار هزار رنگ بی مهریهاست... از آغاز سفر زندگی هرکسی تقدیری دارد و در مسیر پر پیچ و خم زندگی باید ناملایمات و سختی های فراوانی را تحمل کند. این سختیها و مشکلات حکمتی دارد که به آزمایش الهی برمیگردد. هرچه انسان در این مسیر سعی کند آستانه صبر و تحملش را افزون گرداند، مسلماً پیروزمندانهتر و آبرومندانهتر از این آزمایش بیرون میآید. بدانیم که برای رفع هرمشکلی چه دنیوی و چه اخروی تنها یار و یاور ما حضرت احدیت است.
همین و همین وهمین...........
برای آنهایی که یالثارات 8 اردیبهشت رو خواندن...
این پست رو برای اونایی می نویسم که هفته نامه یالثارات الحسین چهارشنبه 14 اردیبهشت رو خوندن(تیتر:برای شهدای مظلوم هشت ماه جنگ نرم) و همچنین اونایی که درخواست کرده بودن نحوه شهادت داش حسام رو بنویسم.

اول باید تشکر کنم از هفته نامه یالثارات(نویسنده:محمد صالح مفتاح)به خاطر اینکه این شهدا رو از غریبی در آورد،اما گله ای هم هست آنهم اینکه واقعه شهادت امیر حسام ذوالعلی رو نگفته بلکه با نوشته ی خود اینطور نشان می دهد که انگار او زیر دست و پا و یا در درگیری خیابانی به شهادت رسیده. حال که اینطور نیست!
اما شرح واقعه:
امیر حسام در فردای روز راهپیمایی 9 دی یعنی پنج شنبه ١٠/١٠/٨٩ در حالی که از دانشگاه به سمت محل کار خود(شغل او:پاسدار=حفاظت فرودگاه)با موتور شخصی در حال حرکت بوده،طبق یک فراخوان به سمت ماموریتی اعزام میشود که در این حال توسط یک پژو 206 در اتوبان شیخ فضل ا... زیر گرفته می شود (که عمدی بودن این برخورد توسط شاهدین مورد تایید قاضی رسیده)
لازم به ذکر است که او چندین ماموریت مهم رو قبل و بعد از انتخابات انجام داده و به خاطر آن تشویق شده و از طرفی چندین بار مورد تهدید قرار گرفته!
به دلیل مسائل حفاظتی و همچنین در جریان بودن پرونده و روند تحقیقات،بیشتر از این نمیتونم بنویسم.همین را هم بعد از اجازه از پدر آن شهید که برای من اسوه ی صبر است نوشتم.
پرونده ی او در حال بررسی است.امید آن میرود با همکاری دادستانی و نیروی انتظامی قاتل این شهید بزرگوار شناسایی شود تا شاید اندکی از غم خانواده او بکاهد.
یا مقلب القلوب و الابصار
بدون مقدمه:
امسال ما(یعنی من و دوتا از دایی هام و مادر بزرگم) با کربلا شروع شد.
قصه اش از این قراره که یک روز دائی احمدم گفت میای کربلا؟ گفتم چه جوری؟گفت:ما ثبت نام کردیم ولی سه نفر کنسل کردن.گفتم من مشکل خدمت دارم باید کارهای نظام وظیفه رو انجام بدم.بعید میدونم پاسپورتم آماده بشه.خلاصه اینکه با حمایت های مالی و فکری دائی احمدم و ضمانت دادش حمیدم کارهای نظام وظیفه رو انجام دادم و راهی کربلا شدم.انقدر زود اتفاق افتاد که هنوز هم باورم نمیشه.توی راه عراق به رفیقم زنگ زدم تلفن رفیق عراقی اش رو گرفتم تا بعد از شش سال اگه بشه بتونیم مزار شهید ابوالفضل اسماعیلی مدافع حرم امیرالمومنین که به دست سربازان آمریکایی به شهادت رسیده بود رو پیدا کنیم.تا اینکه روز چهارشنبه بهش زنگ زدم و قرار گذاشتم و پنج شنبه نزدیک غروب آفتاب در عین ناباوری بعد از یک ساعت تونستیم مزار شهید رو پیدا کنیم.
اینم عکسش:

این اتفاق یک اتفاق بیاد ماندنی برایم خواهد موند چون تو این چند سال خیلی ها رفتند نجف تا مزار این شهید رو پیدا کنند ولی نشد!
لحظه ی سال تحویل امسال یعنی سال 89 که رهبرمان سال همت مضاعف،کار مضاعف نامید رو داخل حرم امام حسین بودم.وصفش نمیشه کرد.
یا رب نظر تو بر نگردد
