زندگی باید

برای آنهایی که یالثارات 8 اردیبهشت رو خواندن...

این پست رو برای اونایی می نویسم که هفته نامه یالثارات الحسین چهارشنبه 14 اردیبهشت رو خوندن(تیتر:برای شهدای مظلوم هشت ماه جنگ نرم) و همچنین اونایی که درخواست کرده بودن نحوه شهادت داش حسام رو بنویسم.

مزار شهید:قطعه 27 ردیف 84 شماره 14

اول باید تشکر کنم از هفته نامه یالثارات(نویسنده:محمد صالح مفتاح)به خاطر اینکه این شهدا رو از غریبی در آورد،اما گله ای هم هست آنهم اینکه واقعه شهادت امیر حسام ذوالعلی رو نگفته بلکه با نوشته ی خود اینطور نشان می دهد که انگار او زیر دست و پا و یا در درگیری خیابانی به شهادت رسیده. حال که اینطور نیست!

اما شرح واقعه:

امیر حسام در فردای روز راهپیمایی 9 دی یعنی پنج شنبه ١٠/١٠/٨٩ در حالی که از دانشگاه به سمت محل کار خود(شغل او:پاسدار=حفاظت فرودگاه)با موتور شخصی در حال حرکت بوده،طبق یک فراخوان به سمت ماموریتی اعزام میشود که در این حال توسط یک پژو 206 در اتوبان شیخ فضل ا... زیر گرفته می شود (که عمدی بودن این برخورد توسط شاهدین مورد تایید قاضی رسیده)

لازم به ذکر است که او چندین ماموریت مهم رو قبل و بعد از انتخابات انجام داده و به خاطر آن تشویق شده و از طرفی چندین بار مورد تهدید قرار گرفته!

به دلیل مسائل حفاظتی و همچنین در جریان بودن پرونده و روند تحقیقات،بیشتر از این نمیتونم بنویسم.همین را هم بعد از اجازه از پدر آن شهید که برای من اسوه ی صبر است نوشتم.

پرونده ی او در حال بررسی است.امید آن میرود با همکاری دادستانی و نیروی انتظامی قاتل این شهید بزرگوار شناسایی شود تا شاید اندکی از غم خانواده او بکاهد.

   + حامد عزیزی ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

یا مقلب القلوب و الابصار

بدون مقدمه:

امسال ما(یعنی من و دوتا از دایی هام و مادر بزرگم) با کربلا شروع شد.

قصه اش از این قراره که یک روز دائی احمدم گفت میای کربلا؟ گفتم چه جوری؟گفت:ما ثبت نام کردیم ولی سه نفر کنسل کردن.گفتم من مشکل خدمت دارم باید کارهای نظام وظیفه رو انجام بدم.بعید میدونم پاسپورتم آماده بشه.خلاصه اینکه با حمایت های مالی و فکری دائی احمدم و ضمانت دادش حمیدم کارهای نظام وظیفه رو انجام دادم و راهی کربلا شدم.انقدر زود اتفاق افتاد که هنوز هم باورم نمیشه.توی راه عراق به رفیقم زنگ زدم تلفن رفیق عراقی اش رو گرفتم تا بعد از شش سال اگه بشه بتونیم مزار شهید ابوالفضل اسماعیلی مدافع حرم امیرالمومنین که به دست سربازان آمریکایی به شهادت رسیده بود رو پیدا کنیم.تا اینکه روز چهارشنبه بهش زنگ زدم و قرار گذاشتم و پنج شنبه نزدیک غروب آفتاب در عین ناباوری بعد از یک ساعت تونستیم مزار شهید رو پیدا کنیم.

اینم عکسش:

وادی السلام-مزار شهید ابوالفضل(داوود)اسماعیلی

این اتفاق یک اتفاق بیاد ماندنی برایم خواهد موند چون تو این چند سال خیلی ها رفتند نجف تا مزار این شهید رو پیدا کنند ولی نشد!

لحظه ی سال تحویل امسال یعنی سال 89 که رهبرمان سال همت مضاعف،کار مضاعف نامید رو داخل حرم امام حسین بودم.وصفش نمیشه کرد.

یا رب نظر تو بر نگردد

   + حامد عزیزی ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٦
    پيام هاي ديگران ()

یک اربعین گذشت...

یک اربعین گذشت از روز شهادت تو     بر دوش ما زین پس بار رسالت تو

حالا که میهمان سالار زینب هستی         ما دلخوشیم دیگر بهر شفاعت تو

 

در پاسخ قالو بلی در وادی عشق و ولا

امیر حسام ذوالعلی در راه دین گشته فدا

یارب به حق مصطفی حق بتول و مرتضی

محشور نما امیر ما با شهدای کربلا

مراسم چهلم آن شهید: جمعه شب 23 بهمن بعد ازنماز مغرب و عشاء،مسجد باب الحوائج

واقع در نظام آباد،خیابان وحیدیه

مزار شهید

عکس شهید با استادش(حاج آقای علمایی)

 

ادامه مطلب
   + حامد عزیزی ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

دومین رفیق هم پرید...شهید امیر حسام ذوالعلی

رفیقان می روند نوبت به نوبت    خوشان روزی که نوبت بر من آید

امیرالمومنین یا شاه مردان    شهادت را نصیب ما بگردان

شهید امیر حسام ذوالعلی

ابولفضل اسماعیلی دیگر رفیقمون فراموش شده بود.

اما این یکی خیلی بد رفت!بی مقدمه!بدون خداحافظی!شبش رو با هم بودیم!

یاران همه رفتن جا مانده ام من ....

امسال مخصوصا این سه چهار ماهه ی آخر رو همش باهاش بودم!

چه شبایی که باهم هیئت رفتیم.دو شبانه روز کل سیستم صوتی مسجد رو عوض کردیم!

نمی دونم از اخلاق خوبش بگم.از اخلاصش یا از تدبیرش یا از عشق به ولایتش بگم یا...

میون دار هیئتمون بود.تمام کارهای هیئت رو کرد و رفت!

اولین شب مراسم رو بود اما آخرین شب!

هیچ کس باورش نمی شد این طور بره!

تا زمانی که صورتش رو توی سرد خونه ندیده بودم باورم نمی شد.

همه دوسش داشتن!از بچه هفت هشت ساله تا پیرمرد نود ساله با شنیدن شهادتش ناراحت شدند و گریه کردند.

چه تشیع جنازه ی با شکوهی!

مثل اربابش جون داد.سه مرتبه به هوش اومد و از هوش رفت فقط یا اباعبدلله می گفت!

بدنش سه شبانه روز خاک نشد!تمام بدنش داغون!صورتش...

خاطراتش از یادم نمی ره!

همیشه وسط هیئت قبل از دودمه دعا می کرد:

الهم عجل لولیک الفرج

امام زمان مان را برسان

رهبرمون رو حفظ کن

دشمنانش اگر قابل هدایت نیستن نیست و نابود بفرما

مرگ ما را عاشورایی قرار بده

ما را به شهدا برسان

آخرش هم شهید در راه ولایت شد.

    داد میزنم داد میزنم     هر روز و شب به شور و شین

کبوتری ز جمع ما        پرید و رفت پیش حسین

گریه تو هیئتاش         یادش بخیر یادش بخیر

دم زدن از شهداش     یادش بخیر یادش بخیر

شهادت همه ی آرزومه

 اینم عکسای تشیع جنازه:

تشیع جنازه

   + حامد عزیزی ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٠
    پيام هاي ديگران ()